آقا ما قول داد آقا


    یکی از سختی‌های آدم بودن «قول» است. البته قول با شرط لازمِ ذکرِ عینِ واژه در یک جمله. به عبارت دیگر، گفته‌ها و شنیده‌ها از یاد می‌رود و به کار بردن جمله‌ی:« قول می‌دهم!» است که یک قرارداد سفت و محکم را منعقد می‌کند. گویی که بار حقوقی داشته باشد. آدمی که قول‌هایش برایش مهم‌اند به دو نکته باید توجه داشته باشد: نخست آن‌که به خود زمانی کوتاه یا بلند بدهد برای سنجش دو چیز. یکی آنکه آیا این امر سودمند است یا مضر(البته نه فقط سود و زیان شخصی) و بعد آنکه از پس صورت دادن و به نقطه‌ی انجام رساندنش برمی‌آید یا نه. دومین نکته آن است که رساندن به نقطه‌ی انجام دیر و زود داشته باشد؛ اما، سوخت و سوز به هیچ عنوان. همین امر باعث حذف قید زمان از قول می‌شود. پس بهتر بود می‌گفتم دومین مهم آن است که قول‌های بی زمانِ خاص از فیلتر رد شوند.
    حال سوالی برایم پیش می‌آید که آیا عمل کردن به یک قول کار صوابی ست؟ آیا همان‌طور که من می‌گویم:« عمل کردن به قول درست است.» فرد دیگری هم همین را درست می‌داند؟ و آیا اگر همین را می‌گوید، منظورش همان است که من می‌گویم؟ از کدام منظر به این نتیجه رسیده؟ نفسانیاتِ اوی تنها چه بوده و اساسا ربطی به نفسانیاتش داشته یا نه؟ و می‌توان پرسید که اگر عمل کردن به قول صواب باشد، پس خوب هم است؟ خیلی وقت‌ها ممکن است یک قولِ بد داده شود. آیا عمل کردن به قول بد، خوب است؟ بین چهار مفهوم با تعاریف متفاوت متحیرم: صواب و خطا، خوب و بد. تکلیف روشن نیست. این‌جا اصالت فاعلی پارِتو(بهینه) نبود.
    بد نیست از منظر اصالت عین نگاهش کنم. از این دریچه امور یا حق‌اند یا باطل و هیچ ارتباطی به این ندارد که هرکس در موردش چه فکری می‌کند و چگونه می‌بیند و نفسانیات او چیست. اگر عمل به قولْ صواب است، پس عمل نکردن خطاست. اگر صواب است، خوب است و اگر خطا باشد، بد است. پس آن چهار مفهوم هم دو به دو مترادف شدند. تکلیف، ساده‌لوحانه روشن است؛ به حدی که خطرآفرین می‌شود.
    بسیار خب. کسل کننده شد. فکر می‌کنم عمل به قول(هرچه که باشد)، صواب است و عمل به قولِ خوبْ یک تکلیف. قول خوبِ صوابِ تکلیف‌ساز چیست؟ آن است که از فیلتر پاراگراف اول گذشته باشد.
    این چنین مسئله فعلا برایم حل شده. گفتم فعلا، چرا که آدمی پیوسته در صیرورت و شدن است. البته قول‌های قدیمی همچون یک تکلیف باقی می‌مانند، حتی اگر مطابق مفاهیم جدید اتخاذ نشده باشند. زیرِ قولِ داده شده زدن، به هر شکلی خطاست و بداخلاقی.
    اگر چیزی تکلیف شد، باید کانتی نگاهش کرد. به قول عمل می‌کنم؛ نه مطابق تکلیف و از روی تمایل که به حکم تکلیف بی هیچ انتظاری از دیگری. چه بسا یک قول به کلی به ضرر فرد باشد؛ اما، به حکم تکلیف پایبند می‌ماند. این طور یک قولِ صوابِ خوبِ تکلیف‌شده‌ی اخلاقی برگرفته از سابجکتیویزم و آبجکتیویزم با اخلاق کانتی، اخلاقی‌تر می‌شود. پس آدمی بهتر می‌زیَد.

باز هم می‌توانید بخوانید:

دالِ مشدّد*

تفسیر با اسمش

بی‌فرماندِگی