تکه‌ای از اعتدال


     قوای آدم که در تعادل نباشند، داستان می‌شود. جوری که هر دفعه یکی یقه‌ی دیگری را می‌چسبد. پس آدمی به عنوان فرمانده‌ی قوا به دردسر می‌افتد تا صلحشان بدهد، دهانشان را گل بگیرد، به زنجیر ببندد یا پوزه‌بندشان بزند. گاهی اصلا هیچ کاری از دستش بر نمی‌آید جز اینکه حرفِ زورِ احمقانه‌ی کثیفِ رقت‌انگیز یکی از قوا را به کرسی بنشاند. چراکه تا زخمی‌اش نکند دست بردار نیست. آدمِ قبل از زخمی شدن با آدمِ بلافاصله پس از زخمی شدن، دو آدم متفاوت‌اند. حالا زخمی که شد، تا مدت‌ها باید سوزش و پشیمانی تن دادن به آن خواسته را تحمل کند. این عین اسارت و بردگی است. اسارت در تنی که معلوم نیست به چه جهت این اندازه سرکش و مدعی شده. پس اگر کسی بتواند این قوای لعنتی نافهمش را به تعادل برساند، می‌تواند بر نفسش هم استیلا یابد و سپس به اعتدال برسد.
     مقام جانشینی خدا روی زمین سه گونه تعبیر می‌شود: یکم آنکه همه‌ی انسان ها جانشین خدا هستند. دوم آنکه فقط حضرت آدم جانشین خدا است. سوم آنکه عده‌ای به عنوان امام و خردمندان قوم‌اند که جانشینان خدا هستند. فکر می‌کنم نظر سوم است که اعتدال طلایی ارسطویی دارد. یعنی عده‌ای همیشه روی زمین هستند که جانشین خدا باشند و بقیه‌ی آدم‌ها این مقام را ندارند. دسته‌ی سوم آنهایی هستند که با استیلای بر نفسشان عنان را به دست خودِ والایشان، روحشان، و نه جسم خاکی سیاه و پستشان داده‌اند. این آدم‌ها در این موازنه‌ی قوا به اعتدال رسیده‌اند. حال اینکه چطور قرار است یک نفر به این مقام برسد و خود والایش را حفظ کند و از دخالت‌های نابه‌جای خودِ پستش جلوگیری کند خودش داستان بلندی است که چپتر اولش تقواست. پرهیزکاری معنای تحت الفظی‌اش پرهیز و دوری ست اما مفهومش این چنین نیست و در واقع خود نگهداری و خویشتن داری را تقوا گویند.
      تقوا به عنوان یک اصل مهم باعث میشود از هرآنچه در مرام و مسلکت نیست دوری گزینی؛ اما، مهم تر آنکه به چنان توان و مصونیت روانی و اخلاقی دست یابی که اگر در محیطی به غایت آلوده هم واقع شدی، بتوانی جان سالم به در بری. این کسب قوت روحی و معنوی که نفس اماره و احساسات سرکش را رام می‌کند همان چیزی ست که پاراگراف اول می‌خواست.
     خلاصه اینکه دوری گزینی خودش یکی از دو گزینه برای حفظ خودِ بزرگوار آدمی‌ست در مقابل خودِ پستش. به همین جهت دوری از آن دسته‌ی عظیم فک و فامیل حرام لقمه‌ی نجسم آن چیزی بود که نیاز داشتم برای ادامه‌ی زیست در جهت آدم شدن که دو سالی است فراهمش کردم.

باز هم می‌توانید بخوانید:

دالِ مشدّد*

تفسیر با اسمش

بی‌فرماندِگی